مرتضى راوندى
4
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
« كلمان هوآر « 2 » ، عربشناس نامدار اروپايى ، مىگويد : « طبيعت به عرب باديهنشين چهار چيز عطا كرده است : شتر ، خيمه ، شمشير ، و شعر . » و ارنست رنان ، فيلسوف و دانشمند فرانسوى ، مىگويد : « اگر علوم و فرهنگ ملل ديگر و بخصوص ملت ايران را ، كه بعد از اسلام وارد جهان عرب شد ، از اعراب بگيريد ، فقط عرب باقى مىماند و شتر او » ولى عدهاى ديگر از صاحبنظران معتقدند كه اگر علوم و فرهنگ ديگر ملل را از اعراب بگيريم ، براى عربها سخن باقى مىماند . عرب نتوانست معمارى و مجسمهسازى و نقاشى كند ، زيرا وسايل كار در هيچيك از آن رشتهها را نداشت . . . سخنورى از راه شاعرى يگانه گنجينهء ملى عرب بود . . . . هرسال در بازار مكاره هر شاعرى كه گوى سبقت را از ديگران مىربود از طرف مردم تجليل مىشد و شعر او را با خط زرين روى پارچهء ابريشمين مىنوشتند و از ديوار كعبه مىآويختند . به همين مناسبت ، اشعار مزبور را معلقات مىخواندند . پيغمبر اسلام در بازار مكاره گوش به اشعار شعراى عرب مىداد . . . عايشه نقل مىكند كه بقدرى مجذوب شعر امرؤ القيس بود كه اشعار او را از بر داشت . . . » « 3 » جرجى زيدان مىنويسد : زبدهء اشعار جاهليت به هفت مجموعه به اسم معلقات ، مجمرات ، منتقيات ، مذهبات ، مراثى ، مشويات ، ملحمات تقسيم مىشود . عربها آرزو داشتند كه مورد مدح شاعران قرار بگيرند . هركس كه مدح مىشد قدر و منزلتش بالا مىگرفت و اگر دخترى داشت ، به شوهر مىرفت . « 4 » تا عصر امويان و عباسيان ، آثار ذوقى و ادبى دوران جاهليت به قيد تدوين درنيامده بود . از اين دوره به بعد ، در سايهء رواج تدريجى خط و كتابت ، تنظيم و تأليف آثار شعراى عرب آغاز شد . سست شدن معتقدات مردم چنان كه اشاره كرديم ، پيش از ظهور نهضت محمدى اعتقاد مردم به بسيارى از سنن و عادات معموله سست شده بود . بتان مقام و موقعيت خود را از دست داده بودند . جنگهاى انتقامجويانه ادامهء حيات اقتصادى و اجتماعى را براى اعراب دشوار ساخته بود . زندهبهگور كردن دختران ، به نظر حنفا و ديگر عناصر روشندل ، عملى زشت و ناصواب تلقى مىشد . دكتر محمد حسين هيكل مىنويسد : « روز عيدى كه مردم در نحله اجتماع كرده بودند ، چهار تن : زيد بن عمرو ، عثمان بن حويرث ، عبد الرحمن جحش ، و ورقة بن نوفل از آن ميان به گوشهاى رفتند و با يكديگر گفتند : « بدانيد به خدا اين مردم ، از همهجا بى خبر و گمراهند . اين سنگ چيست كه ما بر آن طواف مىبريم . نه مىبيند و نه مىشنود ، نه نفع مىدهد و نه
--> ( 2 ) . C . Huart ( 3 ) . ويرزيل گئورگيو ، محمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت ، ترجمهء ذبيح الله منصورى ، ص 31 به بعد ( به اختصار ) . ( 4 ) . جرجى زيدان . تاريخ تمدن اسلام ، ترجمهء على جواهركلام ، ج 3 ، ص 36 .